تبلیغات کابوس تنهایی
نویســــندگان :
◊ مهرداد (6)
موضــــــوعات :
◊ عمومی (1)
◊ ادبی (2)
◊ خاطره (1)
◊ داستان (1)
◊ هذیانها (1)
آرشـیـــــــــــو :
◊ مهر 1384 (2)
◊ شهریور 1384 (4)
پیوندها :
◊ با شاملو
◊ صفحه ای دیگر
لینكــــــــدونی :
◊ صادق هدایت (-)
کاوش :
خبرنامــــــــــه :
نظر سنجــــــــی :
آمار وبــــــــــلاگ :
امروز :
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
بازدید كلیه :
كلیه ارسال ها :
كلیه نظر ها :
تمامی حقوق مادی و معنوی این قالب برای میهن بلاگ محفوظ میباشد
طراح و سازنده :حمزه علی مولایی
هنوز بدهکار نگاههای معصوم توام :[هذیانها , ]
روبروی این صخره های سنگین
به اعتراف می نشینم
آن روزهایی را که به یاد موج نگاهت
طی کردم
و شبهایی که بی رویای تو ...
می دانم
تاوان گناهان ناکرده ام را
هنوز
بدهکار نگاههای معصوم تو ام
چه قدر فرصت باقی است
تا دوباره گناه کنم
چه قدر
تا نگاه تو
با نگاه من یکی شود
همینکه صبور و ساکت
ایستاده ای
در تمام بودنم
ابدیت را بخشیده ای
تا من
همواره باشم
من اما
زیستن را بهانه ای می خواهم
تا خودم باشم
بی یاد تو
بگذار همیشه گناهکار بمانم
و تو همیشه
اعتراف مرا
صبور و سنگین
مروری دوباره کنی
می خواهم در تمام بودنت
تکرار شوم
بی آنکه بخواهمت
بی آنکه بخواهمت
بی آنکه بخواهمت
نوشته شده در شنبه 2 مهر 1384 و 01:09 ق.ظ توسط مهرداد
ویرایش شده در - و -
این هم از عمر شبی بود که حالی کردیم :[خاطره , ]
امروز به همراه بعضی دوستان به دورک اناری( واقع در شهرستان اردل - استان چهارمحال) رفتیم . تجسم واقعی یک بهشت با تمام زیبایی هایش .
نمی دانم اگر این روح سرگردان من به همین بهشت های کوچک دل نمی بست چه سرنوشتی داشتم
واقعا خندیدن چه سخت است وقتی دنیا تحمل نفس هایت را هم ندارد .
نوشته شده در جمعه 1 مهر 1384 و 09:09 ق.ظ توسط مهرداد
ویرایش شده در - و -
فتوکپی برابر با اصل :[داستان , ]
فتوکپی برابر اصل
«آقا لطف کنید این مدارک را برابر اصل کنید»_ همیشه راهی برای ساختن هویت جدید خود پیدا می کرد و چقدر سریع با هویت خود انس می گرفت . خیلی تمایل داشت صاحب شأنی شود که همه به او احترام گذارند.
از اسمش خوشش می آمد. بزرگ بود، بزرگتر. البته که اسم مسمایی نبود. نه به قیافه اش می خورد و نه به...- شاید برای بعضی ها جالب بود. مثلا با بقیه اسامی خانواده و بیشتر با اسامی عموها و دایی ها یش می توانستی یک قصیده طولانی بسازی که همه قافیه باشند. مادرش بعد از چهار زایمان او را زاییده بود و او بچه سوم خانواده و اولین بچه توی فامیل بود که می خواست شناسنامه اش را با خط خودش بنویسد از موقعی که خودش را شناخت بدنبال ساختن یک هویت بود.
ساخت ،خیلی هم ساخت. ساکت ،زرنگ،حرف شنو ، کارکن ، مودب ، خوش تیپ ، درس خوان و...
پدر که تمام خشم دنیا را زیر سبیل های مردانه اش پنهان کرده بود سعی داشت بچه هایش را از یک هویت که همیشه او را آزار می داد و شاید از داشتنش خجالت می کشید، برحذر دارد. لقبی که یدک نام پدر بزرگ - اولین قافیه این قصیده – بود. البته این هویت هم به هویت های جدید و جدیدتر اضافه شد. آب زیر کاه، چموش ،تنبل ،درس نخوان، زیر کار در رو ،روباه و ...! روباه؟! این یکی به قول خیلی ها به قیافه اش که نه، به رفتارش می خورد . البته به نظر بعضی ها موقع کتک خوردن موش هم می شد .
از هیچ حیــله ای برای در امــان از شکنجه های جورواجور و همیشگی دریــغ نمی کرد. سنگ شده بود کوه ، جادو ، نامیرا ، نحس و...
سربار بود اضافی ، بی مصرف ،«نون خور و جومه دِر».
خواست نباشد. خواست روی پای خودش بایستد ، کار کند و متکی نباشد. کارگر شد. پول آور ، کاری، زحمت کش و... .
پول برایش یک وسیله شد تا عقده هایش ، عقده هایی را که عمری سرکوب کرده بود ، بگشاید . عیاش شد. شیک پوش ، ولخرج و... .
دل مادرش پر بود ، از همه ، از خدا . پر بود، از حسرت همه چیزهایی که می توانست داشته باشد و نداشت. و خواهرش که هیچ آرزویی نداشت .- البته یک دنیا آرزوی برآورده نشده روی دستش مانده بود و او هم روی دست پدر ومادر مانده بود.-
برای مادرو خواهرو کوچکترها ، مهربان شده بود . دست و دلباز و فداکار و... . فقط یک هویت فراموش شده همراهش بود. می خواست فراموش کند اما نمی شد. هویتی که ارث پدر بزرگ بود و همیشه همراه همه فامیل بود- همه قافیه های این قصیده-
همین هویت فراموش شده در ست مثل همان شبی که پدر بزرگ را از رختخواب به طرف مشک آب برد تا بند مشک را باز کند و... تا عطش یک شب رهایی را فرو نشاند، دراو بیدار شد تا از دیوار یک نا شناس بالا رود و صاحب صدها هویت جدید شود.
قاتل، فراری ،گم وگور ،....
پدر خیلی تلاش کرد که بچه هایش هویتی راکه عمری همراهش بود و از آن خجالت می کشید، پیدا نکنند. حالا دیگر خجالت نمی کشد واز زیر سبیل های مردانه اش که خشونت یک دنیا از آن پیداست، دود تریاک را بیرون می دهد تا تمام هویت خویش را یکباره فراموش کند. و حالا نامش که قافیه این قصیده است با هویتی جدید همراه شده بود.
نوشته شده در جمعه 25 شهریور 1384 و 12:09 ق.ظ توسط مهرداد
ویرایش شده در - و -
مقدمه مجموعه شعر آریوبس به قلم بهمن رافعی :[ادبی , ]
رسانه های جهانی از آغاز نهضت نوزایی(رنسانس) تا عصر حاضر با بهره وری از امكانات بین المللی ، نه تنها در زمینه های علمی و فنی بلكه در ابعاد فرهنگی ملل جهان ، عامل رویكردی عظیم شدند كه بعید نیست تا آینده ای فرا گستر هم چنان ادامه پیدا كند .
این حركت اگر چه موجبات كوتاهی فواصل و ایجاد تسهیلات در بسیاری از زمینه ها را فراهم آورد اما در برخی نقاط به تحریف اصالت ها و مخدوش كردن هویت ها نیز پرداخت و ضایعه به بار آورد با این همه نتوانست در جوامع هشیار و مقاوم راه پیدا كند یا ریشه بدواند و به همین خاطر است كه هنوز پس از گذشت قرن ها اقوامی وجود دارند كه به میزان در خور توجهی آداب و رسوم و گفتار و رفتار ویژهی خویش را حفظ كرده و همواره در حراست آن میكوشند ؛ به عنوان مثال هنوز در لهجهی كُرد با همهی آسیب هایی كه از جوانب دیده اند به گویش های شاعرانهی فراوانی مانند نمونهی زیر بر میخوریم ؛
یكّه دار نیك بیم (تك درختی بودم )
كی نیك لپام بی (كه چشمه در پایم جاری بود )
گل گل نازاریل (دسته دسته زیبا رویان )
دیمه لسام بی (همیشه در سایهام بودند )
ای سو پیر بیمه (حالا پیر شدهام )
بلگام ریژ یایه (برگهایم ریخته است )
گل گل نازاریل (دسته دسته خوبرویان )
لَلَم تور یایه (از من گریختهاند )
نظیر این گونه اصالت حفظ شده را میتوان در لهجهی دیر سالهی بختیاری نیز مشاهده كرد ، لهجهای كه نمونه های موزون موسیقیایی آن از دیر باز چه در آبادیها ، چه در دشتها و سیاه چادرهای ایل بختیاری بر زبانها جاری بوده و هنوز ادامه دارد و این دفتر نیز كه حاوی سرودههایی به این لهجه است نشانه آن است كه حتا جوانان قلم به دست این
قوم اگر چه در برابر مظاهر پر زرق و برق تمدن روزگار قرار دارند ، آگاهانه به هویت و دستمایههای فرهنگی خویش عنایتی ویژه دارند .
سروده های این دفتر به سبب غنای زبان و تناسب واژهها در تركیب و روانی و رسایی ، بیان صمیمی و بیتكلف و همچنین آفرینش صور خیال جای تأمل دارد. مهمتر اینكه میتوان عشق و حماسه را توأمان در سطر سطر آن باز یافت كه طبیعتاً به مقتضای حال و هوای جوانی این عشق فیزیكی است كه ضروری است مثل عشق بسیاری از شاعران بزرگ با گذشت مراحل زندگی بتدریج به خود صورت فرا فیزیكی بگیرد . این نگرش عاشقانه و شاعرانه نه تنها به یار بلكه به دیار هم معطوف است ، یاری كه در اكثر سرودهها متناسب با فضا و رنگ طبیعت بكر بختیاری تصویر شده است و دیاری كه حال و هوای حماسهی فتح ها و شكست ها ،كام ها و ناكامیهای آن ، با خروش رسا و برانگیزندهی شاعر در گوش جان مینشیند :
مو دلم سی داینی داینیت ایتپه
سی گله ، سی كه ، و نیشیت ایتپه
(من دلم برای شنیدن ترانه های داینی داینی تو میتپد برای رمه و كوه و نی لبك تو میتپد )
تش بكن تا برف سوزو اَو وَبو
تا تیا چشمه پرِ برفو وبو
(آتش روشن كن تا برف سبزكوه آب شود تا چشمهای چشمهها پر از آب برف شود )
تا بلیطا سی تو چو بوزی كنن
كه و صحرا نه پر سوزی كنن
(تا درختان بلوط برای تو چوب بازی كنند و كوه و صحرا را پر از گل و گیاه كنند )
یكینه اخواهم زِ جا خُس ورسته
نترسه ز هِشكی وَ پا خس ورسته
(یكی را میخواهم كه از جای خود بلند شود از هیچكس نترسد و خود به پا خیزد )
یكی كه سفیدینه وا خُس بیاره
نبو من دلا دی سیا خس ورسته
(كسی كه سپیدی را با خود بیاورد و سیاهی ، خود از میان دلها برخیزد )
امید است این نگاه و صدا بتواند در فرصتهای دیگر جلوهگرتر و طنیناندازتر باشد .
این نوشتار مقدمه مجموعه شعر آریوبس اثر شاعر جوان و دوست ارزشمندم آقای قدیر عباسی( آرین بختیاری) می باشد که توسط آقای بهمن رافعی به رشته تحریر درآمده است
نوشته شده در سه شنبه 22 شهریور 1384 و 11:09 ق.ظ توسط مهرداد
ویرایش شده در - و -
شعری از شاملو :[ادبی , ]

همه
لرزش دست و دل ام
از آن بود
که عشق
پناهی گردد
پروازی نه
گریزگاهی گردد.
آی عشق آی عشق
چهره ی آب ات پیدا نیست
نوشته شده در سه شنبه 22 شهریور 1384 و 12:09 ق.ظ توسط مهرداد
ویرایش شده در سه شنبه 22 شهریور 1384 و 12:09 ق.ظ
بیقراری شب :[عمومی , ]
بر مداری جاودانه می چرخد
بیقراری شب
وقتی تمام لحظه ها
کابوس می شود
تا تو
در تمام حادثه ها تکرار شوی
مثل همین حالا
که چشمهای فسفری ات
خاکستر می شود
تا شعله درونت را فریاد کنی
در بیقراری شب
بیقرار
بر همین مدار می چرخی
می چرخانی
و در زایشی جاودانه
فاصله ی
تو
تا من ...
مثل همه ی شب ها
که یلدا می شود
تا کابوسی دوباره سر برکند
مثل همین حالا
که این شعر
زاده می شود
در بیقراری شب
نوشته شده در دوشنبه 21 شهریور 1384 و 11:09 ق.ظ توسط مهرداد
ویرایش شده در - و -